طلاق
یک تغییر اساسی در زندگی است که شخص را دچار سردرگمی میکند . ناگهانخودتان به تنهایی میبایست از پس مواردی مانند پول بچه ها
شغل تغییرات وموقعیتهایي که اعضای خانواده را تحت فشار قرار میدهد بر
بیایید . در اینجاتوصیه هایی وجود دارد که " چگونه
زندگی جدید را پس از جدایی شروع کنید ؟" اگر مشکلاتی دارید بدانید که :
اینکه پدر و مادرها ، گاهی اوقات باهم مخالفت و
گاهی هم بحث میکنند، یک مساله عادی است. آنها ممکن است راجع به پول ، کارهای خانه
یا اینکه وقتشان را چطور باهم بگذرانند، مخالفت کنند. گاهی درباره مسائل مهم که
مربوط به خانواده است و البته خیلی وقتها هم بخاطر مسائل کم اهمیت مثل اینکه شام
چی باشد یا کی به خرید برود، ممکن است مخالفتی پیش بیاید. کسانی که مدت زیادی باهم
زندگی میکنند بطور طبیعی ، گاهی باهم مخالفت یا بحث میکنند.
بعضی وقتها اولیا باهم مخالفت میکنند ولی با آرامش باهم حرف میزنند و هر دو به
هم شانس شنیدن و گفتن را میدهند. گاهی هم مخالفت شان را با دعوی و داد زدن به هم
نشان میدهند. بیشتر بچهها از این دعواها خیلی نگران میشوند. صداهای بلند و
کلمات نامهربان اولیا باعث میشود که آنها احساس ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی
که اولیا باهم قهر میکنند و اصلا حرف نمیزنند هم ، میتواند برای بچهها آزار
دهنده باشد. گاهی بچهها فکر میکنند که در دعوی اولیا مقصر هستند، مثلا وقتهایی
که بخاطر موضوعی که به بچهها مربوط میشود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در
بچهها ایجاد میشود. اما این مهم است که بچهها بدانند که در رفتارهای اولیاءشان
هیچ وقت مقصر نیستند.
اختلال
وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفهها ، بذله گوییها و شوخیها بوده است. برخلاف
الگوهای کلیشهای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خندهدار نیست. وسواس
یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع میشود و
ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواسهای
فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص میگردد.
وسواسهای فکری افکار یا تجسمهای نا خواندهای هستند که به صورت مکرر وارد
آگاهی میگردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر
غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام میدهد.
هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر
واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی میشوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از
متوقف کردن آنها میدانند.
نشانههای
وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق میکند، بعضی
از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسیهای
مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب
اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها
باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از
میکروبها اجتناب نمایند.
بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژهای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند،
از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن
خانه یا اتاق به شیوهای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا
فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای
مرتبط با سایر اختلالها ، از قبیل بیاشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن
(کندن موها ، کندن مژهها) میتوانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.
خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از
الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دورهای از زندگی خود تجربه میکنند، بدون
اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت
ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میکروبها امری طبیعی
است.
آیا
هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر میرسد و حتی به هنگام
رشد و بالغ شدن به عنوان نشانههایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته میشود.
همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که
افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای
روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد
دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای
(خاص) میکنند، طوری که مسائل مهم زندگیشان مورد غفلت قرار میگیرد.
آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود میکنند که از کلاس جا میمانند. آنها
ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به
همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی
از فاش شدن نشانههای وسواسیشان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری
کنند.
دریافت
کمک
اگر شما فکر میکنید که خودتان و یا کسی که شما میشناسید، از اختلال وسواس رنج
میبرد (میبرید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ
عملی، اختلالی است که میتوان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو
درمانی کمک کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:8  توسط صدرجهان ستوده مهر
|
درتحقیقی
که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانندتوانایی
سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیقفـعالیـت
مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـهتصـاویر
منـفی تعلیم دیده بودند، مـی سنجـید و دو مکـانیـزم را در قسـمتجلـو
مـغز نشـان داد. ایـن تحقـیـق مـی تـوانـد بـه متخصصین بـالینـی کـمککنـد
روش هـای درمانی جدیدی برای آنها که قادر به سرکوب
خاطراتناراحت کننده خود نیستند و با بیماری های
اختلالات استرس، ترس مفرط،افسردگی، اضطراب، و سندرم وسواس در
ارتباط است، ابداع کنند.
محققاین
تحقیق می گوید، "ما در این تحقیق نشان می دهیم که افراد می توانند باتمرین
برخی خاطرات خود را در یک زمان خاص سرکوب کنند. ما تصور می کنیم بهمکانیزم
های عصبی آن دست یافته ایم و امیدواریم که این یافته های جدید وتحقیقات
آتی، به رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی در درمان انواع مختلفی ازاختلالات
احساسی ختم شود."
"طی مرحله تمرینی این تحقیق، از شرکتکننده ها
خواسته شد 40 جفت مختلف تصویر را به ذهن بسپارند که هر جفت ازیک
صورت انسانی و یک تصویر اخلال گر مثل یک تصادف اتومبیل، یک سرباز زخمی،یک
صحنه قتل وحشیانه، یا صندلی الکتریکی ساخته شده بود."
بعد
از بهخاطر سپاری هر جفت، از شرکت کننده ها خواسته می شد به طریقی
خاص به عکسهانگاه کنند و از آنها MRI گرفته می شد.
او می گوید، "فقط تصاویر صورت هایانسانی به آنها نشان داده می شد و این
خودشان بودند که می توانستند تصمیمبگیرند به تصویر اخلال گر فکر کنند یا
نکنند."
"اسکن های مغزیگرفته شده طی این تحقیق نشان دهنده
هماهنگی سرکوب حافظه ای بود که در قشرجلویی مغز ایجاد می شود. تیم تحقیق کشف
کرده است که دو قسمت خاص از قشرجلویی مغز، هیپوکامپ و آمیگدالا، که در
یادآوری های تصویری رمزگذازی حافظهو بازیابی، و بازده احساسی دخیل هستند،
در کنار هم برای سرکوبی خاطرات کارمی کنند. این نتایج نشان میدهد که سرکوبی
خاطرات، حداقل در افرادغیر-روانپزشکی، تحت کنترل بخش جلویی مغز،
اتفاق می افتد." این تحقیق نشانداده است که شرکت کننده ها روی خاطرات
احساسی خود خوب تسلط داشته اند. وبا بستن یک قسمت خاص از آن خاطرات،
کاملاً می توانستند پروسه بازیابی برخیخاطرات خاص را متوقف کنند. محققان تصور
می کنند که سرکوب کردن خاطرات میتواند یک ویژگی کاملاً مثبت باشد.
خاطرنشان
می کنند که، "مشخص نیستکه یک خاطره احساسی بسیار آسیب زا مثل یک
تصاوف شدید، تا چه حد خود را درمغز انسان نشان می دهد. مواردی هم وجود
دارد که ممکن است فرد برای سرکوبکردن یک خاطره خاص، نیاز به هزاران بار
تمرین دارد."
"بحث خاطراتسرکوفته که روانشناس معروف دکتر سیگموند
فروید نیز روی آن کار کرده است،بحثی بسیار جدال انگیز است. امروزه بحث
زیادی در این مورد وجود دارد کهآیا می توان خاطرات سرکوفته را برای
خاطرات خنثی شده استفاده کنیم یا نه."
"تصورمی کنم که مهمترین مسئله دراین زمینه این
است که افراد مکانیزم های عصبیمشخصی دارند که به دانشمندان این امکان
را می دهد رویکردهای درمانی-داروییجدیدی برای آندسته از افرادیکه از
احتلالات احساسی رنج می برند، کشف کنند."
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 19:15  توسط صدرجهان ستوده مهر
|
اسـکیزوفرنی نـوعی بیــماری مــغزی جدی، مزمن و ناتوان کننده است. تقریباً یک درصد از جمــعیت
طی دوره زندگی خـود به اسکیزوفرنی مبتلا می
شوند. بیـش از 2 میلـیـون آمریکایی امسال از این بیماری رنج
می برند.
سن و جنسیت
اسکیزوفرنی
به یک میزان بر زنها و مردها اثر می کند. اینبیماری
معمولاً در مردها زودتر و در سنین جوانی بروز می کند. اما در خانمها
در اواخر بیست سالگی و اوایل سی سالگی ایجاد می شود. کودکان بالای 5سال
نیز ممکن است به اسکیزوفرنی مبتلا شوند، اما بروز این بیماری قبل ازدوره
نوجوانی بسیار نادر است.
دوره، دوره
امیدواری است
تحقیقات
و مطالعات روز به روز به سمت داروهای مطمئن تر و جدیدتری می رود و پرده از راز
دلایل و عوامل پیچیده این بیماری برمی دارد. دانشمندبرای
آگاهی یافتن از اسکیزوفرنی از رویکردها و شیوه های مختلفی استفاده میکنند،
از بررسی و مطالعه ژنتیک های مولکولی گرفته تا مطالعات جمعیتی.
اسکیزوفرنی
بعنوان یک بیماری
اسکیزوفرنی
در سراسر جهان دیده می شود. شدت و جدیت علائمو وضعیت
مزمن و ماندگار آن معمولاً در بیماران ایجاد از کار افتادگی وناتوانی
می کند. داروها و سایر روش های درمانی برای اسکیزوفرنی، اگر بهطور
مرتب و بنا بر تجویز استفاده شوند، می تواند به کاهش و کنترل علائمپریشان
کننده بیماری کمک کند. اما، در برخی از افراد این دارو و درمان هاکمک
چندانی نمی کند و گاهی به خاطر عوارض جانبی این داروها یا سایر دلایل،درمان
قطع می شود. حتی زمانیکه درمان موثر واقع شود، ایستادگی دربرابرنتایج
بیماری—از دست رفتن فرصت ها، ننگ حاصل از بیماری، باقیمانده علائم وعوارض
جانبی داروها—باز هم برای بیمار مشکل ساز خواهد بود.
علائم و
نشانه های اولیه اسکیزوفرنی
-
ایجاد
تغییرات پریشان کننده و حتی تکان دهنده در رفتار بیمار.
- شروع
ناگهانی علائم دیوانگی و جنون (مراحل پیشرفته اسکیزوفرنی).
- کناره
گیری و انزوای اجتماعی و ترد شدگی.
- رفتار،
گفتار و تفکرات غیرعادی. برخیاز
افراد فقط دچار یک مرحله دیوانگی و جنون می شوند؛ سایرین در طی زندگیخود
مراحل مختلفی از آن را تجربه می کنند، اما در فاصله بین این دوران هازندگی
عادی دارند. گرچه افراد مبتلا به اسکیزوفرنی حاد، یا تداوم بروزعلائم
در فرد، معمولاً از عملکردهای عادی خود ریکاور نمی شود و برای کنترلعلائم
نیاز به درمان های طولانی مدت، از جمله دارو، دارد.
تشخیص
اسکیزوفرنی
متخصصین
سلامت مغز احتمالاً در اول کار از طریق موارد زیر، دلایل احتمالی دیگر برای این
علائم را رد می کنند:
- تاریخچه
کامل پزشکی
- معاینات
جسمی
- آزمایش
- بررسی
داروها
- جلوگیری
از سایر اختلالات فکری (افسردگی بالینی، اختلال بیپولار، و ...)
دیدگاه
اسکیزوفرنی از دنیا
-
تحریف
درک فرد از واقعیت
- زندگی
کردن در دنیایی کهاز توهمات و هذیان ها تحریف شده است،
افراد مبتلا به اسکیزوفرنی همیشهاحساس ترس، اضطراب و پریشانی می کنند.
- خیال
و توهمات
- توهماتو
خیال ها، اختلالات ادراکی است که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی معمولاً باآن
دست و پنجه نرم می کنند. صداهایی که فرد می شنود می تواند وصف فعالیتهای
او باشد، گفتگو با کسی، هشدار از خطرات قریب الوقوع، و از این قبیل.
- پندارهای
بیهوده اینپندارها
می تواند موضوعات مختلفی داشته باشد. برای مثال، بیمارانی که ازعلائم
نوع پارانوئید رنج می برند—که تقریباً یک سوم افراد مبتلا بهشیزوفرنی را
تشکیل می دهند—معمولاً تصور می کنند که تحت تعقیب اند یا کسیمی خواهد
آنها را فریب دهد، اذیتشان کند، به آنها سم بدهد، یا به آنهاخیانت کند. این
بیماران، ممکن است تصور کنند که خودشان، یا یکی از اعضایخانواده یا
نزدیکانشان، در مرکز این آزار و اذیت قرار دارد. بعلاوه، هذیانبزرگی
و عظمت که در آن بیمار تصور می کند فردی بسیار معروف و مهم است، نیزمی
تواند در اسکیزوفرنی اتفاق بیفتد.
رفتارهای
متداول اسکیزوفرنیک
-
اعتیاد
به موادمخدر
- اعتیاد
به سیگار
- تفکرات
آشفته
- شخصیتی
بی تفاوت و بی احساس
- تغییر
رفتارهای "نرمال درمقابل غیرنرمال" (تغییرات رفتاری که می تواند در
نتیجه همسازی داروها ایجاد شود).
تصورات
نادرست در مورد اسکیزوفرنی
-
بیماران
اسکیزوفرنی دوشخصیتی نیستند
- بیماران
اسکیزوفرنی به طور کلی خشن نیستند
اسکیزوفرنی
و اقدام به خودکشی
خودکشی
یکی از خطرات جدی در افراد مبتلا به اسکیزوفرنیاست. برای
افرادی که اقدام به خودکشی می کنند یا دیگران را به آن عملتهدید می
کنند، حتماً باید به دنبال مشاورات تخصصی بود. افراد مبتلا بهاسکیزوفرنی
نسبت به کل اجتماع به میزان بسیار بیشتری ارتکاب به خودکشی مینمایند.
به طور تقریبی، 10 درصد از افراد اسکیزوفرنی (به ویژه مردان جوان) دست به
خودکشی می زنند. متاسفانه، پیشبینی این عمل در این بیماران بسیاردشوار
است.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 20:30  توسط صدرجهان ستوده مهر
|
هر چند که
اوتیسم برای اولین بار در سال 1943 تشخیص داده شده است ولی هنوز نیز یک ناتوانی
نسبتا ناشناخته است. با این وجود تخمین زده می شود که اختلالات طیف اوتیستی بر
زندگی بیش از پانصد هزار خانواده در بریتانیا تاثیر گذاشته اند.
کسانی که به
اوتیسم مبتلا هستند مانند کسانی که فلج مغزی دارند (cerebral palsy)
از ناتوانی جسمی رنج نمی برند؛ آنها احتیاج به صندلی چرخدار ندارند و در ظاهر
مانند هر فرد دیگری که چنین معلولیتی ندارد به نظر می رسند. با توجه به این طبیعت
نامرئی این معلولیت آگاهی و درک این وضعیت کار دشوارتری است.
"از
آنجا که یک کودک اوتیست در ظاهر مانند کودکان دیگر است بقیه فکر می کنند که رفتار
متفاوت او به این علت است که او بچه شیطانی است و یا اولیای وی نمی توانند کنترل
اش کنند. افراد غریبه معمولا این ملاحظه را درباره چنین کودکی ابراز می کنند."
خجالتی بودن
هم یک بیماری است اما هر بیماریای درمان دارد بهیک
مهمانی دعوت شدهای، نمیدانی بروی یا نه. با اصرار دیگران میروی. وارد مهمانی
که میشوی، احساس بدی به تو دست میدهد؛ قلبت تندتر میزند،دهانت خشک
میشود و نمیدانی چطور رفتار کنی. فکر میکنی اگر چیزی بگویی،مسخره
به نظر میرسد. دوست داری هر چه زودتر مهمانی تمام شود. بالاخرهمهمانی
تمام میشود و تو حتی یک دوست جدید هم پیدا نکردهای؛ فقط چونخجالتی
هستی.
بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی
صبح،صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد،
«زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می
آید؛ اما تنها تا پشت پنجرهبیمارستان...
این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانهخیابان..
به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوبارهزمین،
دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!
مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و
لعنترا آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر
سرماه مهر است و سالتحصیلی جدید! اما دنبال مقصر
نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرفنمی زند...
غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه مینشیند و
زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، بازهم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخشده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودشبگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش داراست ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایمدر انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»
از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛...
طبق یک
مقاله منتشر شده در شماره ژوئن 2007 ژرنال روان پزشکی آمریکایی، روش فشرده گفتگو
درمانی با نام روان درمانی انتقال مدار (TFP) می تواند با کاهش
نشانه ها و اصلاح عملکرد اجتماعی در درمان اختلال شخصیت مرزی موثر واقع شود.
اختلال شخصیت
مرزی یک شرایط ناتوان کننده و مزمن است که عملکردهای روزانه را تحت تاثیر قرار می
دهد و شیوع آن در ایالات متحده حدود %1 برآورد شده است. دیریست روان شناسان و روان
پزشکان در جستجوی درمان این بیماری به تحقیق پرداخته اند.
نشانه های
بیماری شامل روابط بی ثبات با دیگران، خلق متغیر فراگیر، تغییرات نامنظم در خود
انگاره، رفتارهای خود مخرب و تکانشی (از قبیل بی قیدی در امور جنسی، سوء مصرف مواد
یا قمار) و خشم غیر قابل کنترل و شدید است.
در یک
مطالعه جدید مارک اف لِنزِنوِگر استاد برجسته روان شناسی در دانشگاه ایالتی
نیویورک بینگامتون و همکاران از دانشکده پزشکی ویل، دانشگاه کرنل، به بررسی سه
درمان اعمال شده در طول دوره یک ساله روی بیمارانی که ملاکهای تشخیصی BPD را
به دقت دریافت کرده بودند پرداختند.
درمان ها
شامل رفتار درمانی مقابله ای (منطق جدلی) DBT، روان درمانی حمایتی و
نوعی گفتار درمانی روان پویشی TFP (که توسط اتو.اف.کنبرگ همکار نویسنده و استاد
روان پزشکی از ویل کرنل بنا نهاده شد) بود. TFP بر
موضوعات هیجانی حکمفرما در رابطه مراجع - روان درمانگر تمرکز می یابد.
در طول این
یک سال بیماران از نظر طیف گسترده نشانه های روان پزشکی و حیطه های عملکرد از قبیل
افسردگی، خشم، عملکرد اجتماعی، رفتارهای انتحاری و تکانشی، سازگاری اجتماعی و
اشکال مختلف تحریک پذیری و پرخاشگری به دقت مورد ارزیابی قرار گرفتند.
در پایان
این زمان، طی یک بررسی مفصل نشان داده شد، بیمارانی که مورد درمان TFP
قرار گرفته بودند در 10 حوزه از 12 حوزه مورد مطالعه بهبود نشان داده اند.
طبق گفته
لنزنوگر بهبود های به دست آمده از درمان TFP نه تنها از نظر آماری پایاست
بلکه تلویحات علمی موثری در بر دارد. سودمندی درمان اخیر در کاهش رفتارهای انتحاری
و به ویژه کاهش تحریک پذیری و پرخاشگری ثابت شده است. کرنبرگ در مورد پیشرفت تجربی
درمان روان تحلیلگری متمرکز بر شخصیت و نه صرفاً بر نشانه های بیماران مرزی اظهار
رضایت کرد.
این مطالعه
همچنین شامل رفتار درمانی مقابله ای (منطق جدلی) DBT
بود، که یک درمان شناختی مدار است. اگرچه درمان حمایتی ریشه های مشترکی در روان تحلیلگری
دارد با این حال نسبت به TFP تفاوت اساسی نشان می دهد.
طبق گفته
جان اف کلارکین، نویسنده اول پژوهش حاضر و استاد روان شناسی بالینی از کرنل ویل،
این اولین مطالعه ای است که به مقایسه کارآییDBT
(که از سوی بسیاری از روان درمانگران استاندارد تلقی می شود) با درمانهای روان
پویشی می پردازد. یک تلویح اساسی از پژوهش حاضر این است که هر سه درمان در بهبود نشانه
های BPD
سودمندی هایی نشان داده اند. شواهد قویاً پیشنهاد می دهند که در درمان اختلال
شخصیت مرزی، TFP و روان درمانی حمایتی هر دو جایگزین های
مناسبی به جای درمان DBT هستند.
Reference:
Binghamton University (2007, June 7). Borderline Personality
Disorder Shows Improvements With Intensive Psychotherapy. ScienceDaily.
Retrieved January 13, 2009.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 19:40  توسط صدرجهان ستوده مهر
|
رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری،
کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی
اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و
همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای
مغزی اثر دارند.رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی
متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی
است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان
روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.شاید تا به حال از خودتان پرسیده
باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز
نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید. متأسفانه به دلیل جذابیت
روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سایت،
مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان
مشخص نیست.پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد
تحقیق کرده است.حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از
رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم.
ابتدا رنگ مورد
علاقه خود را انتخاب کنید ...
پروفسور لوشر می گوید:
سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای
از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و
سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و
در کودکان هم اثرات منفی دارد. دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده
اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند،
انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می
کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند
چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است(دیده اید ماشین های شیک و
کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند). قهوه ای:
آدمهای قهوه ای را بدون قسم خوردن می توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است.اما طرفداران
این رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ
جهانی دوم، قهوه ای بوده است). قهوه ایها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی
که به نظر آنها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند. خاکستری:
خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان باید پیدا کرد.این افراد معمولا"
غمگینند و محافظه کار و حتی اگر آهنگی گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگین
است(مثلا" مثل اینکه ایرانیها داریوش گوش کنند)، مثل اینکه به آنها گفته اند
خوشی بی خوشی. قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ
و پر سرو صدا هستند.ظاهرا" نیرویشان تمام نشدنی است، خوب مشت می زنند و کتک
خورهای خوبی هم هستند. در مجموع و خلاصه اینکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزایش نبض
و فشار خون می شود.
آبی:
آبیها خلاقند و همیشه فکرهای تازه می کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند
و احساساتشان را خوب کنترل می کنند.عاشق تنهایی، احساساتی و ملایم اند.نماد ابدیت
و عمق و کمال گرایی است.از ویژگیهای افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است.
(طرفداران آبی به خودشون نگیرند، همیشه و همه جا استثنا هست).این رنگ سبب کاهش نبض
و فشار خون می شود. سبز:
آدمهای سبز مذهبی اند.در انجمنهای خیریه یا بیمارستان یافت می شوند!!!مضطرب و انعطاف
پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک تجاری نه زندگی) می گردید سعی کنید سبز باشد(نه
اینکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگی مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسیار علاقه به
نصیحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجیبی دارند. زرد:
آدمهای زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و رنجور نیستند و منتظر خوشبختیهای بزرگند.آرام
و قرار ندارند. توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهی حسود و معمولا" بلند پرواز. بنفش:
بنفش دوستها صمیمی و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می شوند که قضاوت
و تصمیم درست نمی توانند بگیرند. نارنجی:
نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهای دور و درازند. ارغوانی:
ارغوانی ها پایشان روی زمین است و سر و فکرشان در ابرها پرواز می کند(البته فکر بد
نکنید!!).عاشق دین و عرفان اند.اندیشمند و عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز
معلوم نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو می شوند و بنابراین اصلا" به
فکر پیش بینی آنها نباشید.
تغییر رنگ محبوب با گذشت زمان امری طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد گاهی خطرناک و
بحث برانگیز و عجیب است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 19:6  توسط صدرجهان ستوده مهر
|
این وبلاگ برای بالا بردن سطح علمی از دیدگاه تخصصی و عمومی درباره ی روان شناسی ساخته شده است. شما هم با نظرات خود به این امر کمک کنید.